زیباترین دلبستگی

 

مرا بخوان

با اندوهٍ پیدای چشم هایت

با خستگی های نا پیدای دلت

تا بدانم

در کدام پروانگی زخم خورده ای؟

که جای پای تردید

از نگاهت دور نمی شود

و بدانم

چگونه در عمیقٍ تیره ی اندیشه ات

به باور بنشانم

که عشق

اعتبار عالم است

و عاشق

زیباترین دلبستگیٍ نفس کشیدن زمین

مرا بخوان

و بگو

در کدام فصل حادثه

عاشق خواهی شد

که من بیقرارٍ شکفتنم.

اگر من ...

 

 

اگر من به سوی دریاها نروم

دریاها خود به سوی من می آیند

با موج ها به ساحل می آیم

و باز به دریا بر می گردم

کشتی به دورترین دریاها می برم

با آنکه می دانم

کوهی میان طوفان و مه

تخته پاره ها را شماره می کند

برج تنهایی

بوسه ی شیرین | www.sweetkiss.coo.ir | دل نوشته و عكس های عاشقانه

کاری نکرده ایم

جز اینکه آزاد کنیم

نیمه ی گمشده ی خویش را

از برج تنهایی

کاری نکرده ایم

جز اینکه قرار دهیم

کاشی گمشده ای را برابر قرینه اش

زیر این گنبد کبود

نسیمی بوده ایم

که خاکستر و پرده را کنار زده ایم

تا روشن تر و گرم تر بتابد

                            ماه و آتش                          

هرگز

 

هرگز ...

هرگز فراموش نمی کنم

سخنانی راکه از چشمان تو شنیدم

می گویند چشمها هرگز دروغ نمی گویند

اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم

آن هنگام که می گفتند:

«دوستت دارم»

تو بزرگ بودی

آنقدر بزرگ

که رویاهای من در سرزمین خیال تو

قاصدکی بیش نبود

بزرگ بودی و دست نیافتنی

و من می دانستم

در دست نیافتنی ها

عظمتی ست پرستیدنی..

زندگی با تو خاطره ای برای من نبود

خاطره های با تو تمام زندگی من است...

زیر نگاه پاییزی تو

من چونان برگی افتادم

و از آن روز

زیر پای رهگذران خرد می شوم

چند حکایت کوتاه اما زیبا و خواندنی

ادامه نوشته

عشــق عشــــق عشـــــــق

ادامه نوشته

دوستت دارم...

ادامه نوشته

هرگز

                                 
ادامه نوشته

می خواهم از تو بگویم

ادامه نوشته

به آفتاب بگو  

      به آفتاب بگو                    

                 زیر سقف تاریک است

یک آشیانه تو را یاد می کند

                  ...   کرم نما و

                             ...    فرود آ

                که خانه خانه ی توست.  

ادامه نوشته

گریه کردم

 

در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم 
 

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کرد
 

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم

که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی

 و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم

 آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای

 که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم...

مفهوم زندگی

 

ما با اراده به دنیا آمدیم
با حیرت زندگی می کنیم
و با حسرت میمیریم . 
 
این است مفهوم زندگی کردن . 
 پس هرگز به خاطر
غم هایت گریه مکن 
 
 و مگذار این
 زمین پست شنونده آوای
غمگین دلت باشد.  

عشق و هجران

ادامه نوشته

زندگی

ادامه نوشته

.......

من همان عاشق ديرينم

ادامه نوشته

عشق

یه روز یه پسره بود ...
ادامه نوشته

بگذار بميرم ...

ادامه نوشته

عشق

ادامه نوشته

دوست داشتن

                  

 یه پروانه را با دستات می گیری. 
 

 بعدش می خوای ببینی زنده هست؟

 انگشتاتو باز کنی ....فرار میکنه.

محکم بگیری....می میره.

دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست 

دوستت دارم به چشمانی كه رنگش رنگ شبهاست

به آن نازی كه در چشم تو پیداست

به لبخندی كه چون لبخند گلهاست

به رخسارت كه چون مهتاب زیباست 

                            
  به گلهای بهار و عشق و  هستی                

به قرآنی كه او را می پرستی

قسم ای نازنین تا زنده هستم

تو را من دوست دارم....میپرستم

                                 

آوای جاده ها

روزگاریست با قلبی خنجر خورده

و چشمانی پر از اشک

برای یافتنت

پا به جاده های غربت و غمناک زمانه

نهاده ام

و به تنهایی جاده راه  می سپرم

و لحظه های بی شمار را

با آهنگی غمگین

پشت سر می گذارم

تا شاید

دوباره تو را بیابم!

شاید

ای پرنده مهاجر!

ادامه نوشته

انتظار

آیا باغ تاریک آرزوهایم روزی

روشن خواهد شد؟؟؟؟

و فصل برگریزان انتظار جای خود

 را به بهار خواهد داد؟؟؟

این کابوس خاتمه میابد؟؟؟

و من می دانم وقتی تو بیایی

خورشید را به باغ قلبم دعوت خواهی کرد.

من منتظرم

و هر شب از پنجره به جایی نگاه می کنم

 که برای همیشه رفتی

من امروز از غبار و مه خسته ام !

و سوز نومیدی و یاس را بر چهره شکسته ام حس می کنم!

اما می دانم روزی می آیی

و من

به آن امید

هنوز هستم.

هدیه

 

 هدیه ام را بپذیر

یک سبد از شب بوست

بوی باران بهار ست

و نسیمی از دوست

ورقی از دفتر خاطره هاست

غنچه ای از لابه لای لاله هاست

شبنم لرزان صبح است

و سرابی از شراب پر فریب

هدیه ام را بپذیر که به آوای خوش بهار نزدیک است

قصه ای از دل افسرده این شهر غریب

یا که حرفی ز شب تاریک است

هدیه ام را بپذیر

که من این تک گل سرخ عشق را

از باغ فردا چیده ام

                         تا بدانی زنده ام  و                  

برایت هدیه ای از زندگی آورده ام

 

 

 

در آن هنگام که ترانه دوستت دارم

 

در آن هنگام که ترانه دوستت دارم

بر زبانت جاری شد

نگاه فیروزه ای چشمانت قلبم را ویران کرد

و در فراسوی آن ویرانی جمله همیشه با توام

چشم خسته ام را از تاریکی به روشنی الهام بخشید

نمی دانم آیا این روشنی همان زمزمه دوستت دارم است

یا تکرار سرنوشت تنهایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تو  به اندازه تنهایی من زیبایی

و من به اندازه زیبایی تو تنهایم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

من گناهی نکرده ام

من گناهی نکرده ام

مهتاب را نشکسته ام

قاصدک را رها نکرده ام

من فقط آفتاب را از نگاهت دزدیده ام

عشق را بوئیده ام

اما چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من گناهی کرده ام

یک نفس از بغض شب نالیده ام

یک نوا از بغض شب خوابیده ام

شاید اینجا یک غبار از خاطره دزدیده ام

شاید...

پرستو

چه بی بهانه گرفتی از من تمام

                                 لحظه هایم را

و چه سخاوتمندانه

                               چشمانم را

به مهمانی فصل باران خواندی

و آنگاه در غروبی سرخ

سرودی شعر تلخ سفر را

تا عمری

شاعر سرخی پرواز تو باشم

پرستو...

هفت سین چشمانت

و امشب هفتمین شب بو

د از هفت آسمان عشق

 و ماه آرام و پاور چین میان

خیمه ما رفت و آمد داشت

سکوتی گرم زبان عشق ما می ش

د و چشمانت به من خیره و من آرام می دیدم

که چشمانت چو دریایی تلالو داشت

 و قلب من بسان غنچه سرخی میان

مشت های تو تکان می خوردو می لرزید

 و در هفت سین چشمانت سعادت

دیدم و سبزی / سفیر لحظه های ناب

/سخن از عشق و خوشبختی/

سفر در اوج بی رنگی

/سحرگاه طلوع عشق و سیلاب هراسان وجود تو

که جای آب خون بود

 و به جای سنگ هزاران تکه از قلبی پریشان و هراسان

داشت...

                   

کلبه

در کلبه کوچک قلبم

 مرکبی از غرور محبت مهیا می کنم

تا تکسوار دریای عشقم گردی

اگر چه رفتی و مقصد گمشده را نیافتی

به خدا سوگندت می دهم به

کلبه کوچک قلبم برگردی...!

تو ای بهانه بهار!

تو آمدی............

 تو آمدی از نهایت خزان

چه سبز گونه آمدی

تو در خیال زرد  من بگو چگونه آمدی/

تو آمدی سر آمد انتظار من

تو آمدی ای همه بهار من

از این طلوع سبزتو

خزان دل جوانه زد

چگونه باورت کنم که عندلیب عشق تو

به زلف غنچه شانه زد

کبوتر نگاه تو

به بام عشق من نشست

ز مهر بیکران تو سبوی غصه ام شکست

به من تو هدیه داده ای تمام عشق و هستی ات

چه خوش نموده ای به من تو ای ای گشاده دستی ات

تو ای چنار سبز عشق

تو. ای بهانه بهار